شيطونی

طنز . جوک .مطلب باحال . عکس ...خلاصه هرچی بخوای

ویروس عاشقی

ویروس عاشقی (مطلب کاملا پزشکی)
تا حالا عاشق شدین؟ اگر شدین که میدونین چه بدبختی هایی داره
اما اگر از اون دسته ها هستین که نشدین اینو بخونین که خیلی کمکتون میکنه!

اول اینکه از عوامل عاشقی می توان به :بیکاری، بی پولی ، خریت یه جانبه و دو جانبه ، پولداری زیاد ، دستشویی شدید و دیوانگی نام برد
اما اگر خدائی نکرده شما خر شدید و عاشق شدید به این عوامل دچار میشید و با بررسی خودتون میتونید بفهمید که عاشق شدید یا نه !

ازعلائم عاشقی میتوان به:

1-بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های جنون گاوی)
2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3- کم اشتهايي و يا بلعکس.
4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس) مثلا دختر همسایه).
5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
-6 سردرد، گلو درد، دل درد، سنگ کلیه مغزی ، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و .....
7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی )اگه تلفن نبود هم دست کردن در دماغ.
9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و کمی تمايل به خودکشی.
10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.
11- افزايش شديد ميل خودکشی.
12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.
13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه های قمیشی و دراز کشيدن روی تخت.
14- فوران آه‌های متمادی از ته دل.
15- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

۱۶- در آوردن مدل موها شبیه هر حیوانی بغیر از انسان
1۷- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين ،شیشه ، و ...ـئين.
1۸- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تخیل ساز
1۹- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و ساعت و پارکينسون موضعی مخ.

۲۰ – خوردن بیش از حد به در رو دیوار
۲۱- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند.
2۲- توجه بيشتر به آينه و وسواس شديد صورتی.
2۳- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.
2۴- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی مرغ.
2۵- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!
2۶- افسردگی و ... مرگ.

همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام مهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.
اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی که اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده شود!!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:33  توسط یاسمن و رها  | 

روش های شوهر یابی!

روش جواتی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خیلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیست پات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش لات و لوطی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:23  توسط یاسمن و رها  | 

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود
 
 
messenger new 10
 

خوشبختانه شرکت تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید
 
anti boys

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند
 
از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود
 
auto new 

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد
 
 
boys new
 

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:47  توسط یاسمن و رها  | 

آینده نزدیک مردان

سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 
 
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 
 
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 
 
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
 

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 
 
سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 
 
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!
 

سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:43  توسط یاسمن و رها  | 

چند روش برای خوانندگی و آلبوم دادن

اولین روش اینکه با مامانتون قهر بکنین بعد بگین که به این علت از زندگی سیر شدین و میخواین راهنمای بقیه بشین
دومین روش اینکه از بچه گی تو گروه سرود مدرسه جیغ بکشین و مدت حضور در گروه سرود رو به عنوان سابقه خوندن تو مصاحبه هاتون میتونید ذکر کنید
سومین روش هم که حتما به فکرتون رسیده اینه که مدت بسیار زیادی رو به حمام کردن به پردازید و حتما هم دوش آب گرم بگیرید چون به گرم شدن صدای بسیار زیبای شما کمک بیشتری میکنه (این روش به افرادی که دارای حساسیت به رطوبت هستند پیشنهاد نمیشه )تبصره : اگه بچه پولدار هستید میتونید از آب گرم با فشار بالا استفاده کنید
سومین روش هم به این صورته : با یکی از بستگان که تو بچگی ساز دهنی میزد یه گروه خفن تشکیل بدید و با یکی از دوستان که تو مجالس عروسی ارگ میزنه هماهنگ کنید و بهش بکین یه 6 و 8 هم برای شما بزنه بعد شما هم میره تو عروسی و صدای خودتو رها میکنی تو آسمون و مردم .....
روش چهارم برید دم در مدرسه های دخترونه و یه دوست دختر پیدا کنید و بعد از مدتی بهم بزنید و برید همه جا بگید به علت شکست عشقی میخواهید خواننده بشید بعد هم میرید 4 تا Diss Love بخونید و ...
روش پنجم هم اینکه دیگه این همه آهنگ ساختن بابا برای چی ! برای اینکه شما حواننده بزرگوار روی اینها بخونید دیگه اگه یه آهنگ خوب پیدا کردید دیگه نگران بقیه آهنگها نباشید کلآلبوم رو با همین یه آهنگ جمع کنید بره. یه ذره زیر و بم آهنگ رو کم کنید خرجش فقط یه نرم افزاره !
روش ششم اگر اصلا صدا ندارید برید رپ بخونید اگه مزخرف ترین صدا رو هم داشته باشید ایراد نداره همه میگن این چه صدا خفنی داره !
اگه هیچ کدوم از این روش ها رو هم نتونستید انجام بدید با هدست یا ضبط خونه خودتون آهنگ میمیرم برات رو بخونید و رو یکی از این وبلاگ های درپیت بزارید . حتما مشهور میشید !

خوب امید وارم برای این همه تلاش و زحمت زجری نکشیده باشید !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:54  توسط یاسمن و رها  | 

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه...

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه!!!!



1.هر پسری فقط یه دوست دختر داشت(و از اونجایی که امار تعداد دختران از پسران بیشتره،سر

تعداد کثیری از دختران بی کلاه می موند و لذا جنگ جهانی سوم بین دختران اتفاق می افتاد).


2.هر پسر هفته اول اشنایی با یه دختر به خواستگاریش می رفت(لذا دوران خوش دوستی و

استرس های قرار ملاقات از بین می رفت).


3.فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه به شدت افزایش می یافت.


4.بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد).


5.ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد.


6.برای گرفتن گل از دست عروس در عروسی خون و خونریزی راه می افتاد.


7.مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد.


8.شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد.


* پس به این نتیجه می رسیم که پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره

هم برای تمدن و جامعه بشری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:35  توسط یاسمن و رها  | 

عشقولی

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت و ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داد زل بزني بجاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته تو خيال ساعتها با هاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري .
چقذر سخته گل ارزوهات و تو باغچه ديگرون ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك!
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط یاسمن و رها  | 

غم

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند:بار خدايا تو كه بشر را اين قدر دوست داري غم را چرا افريدي؟؟خداوند گفت:غم را به خاطر خودم افريدم  چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط یاسمن و رها  | 

طالع بینی حرف اول اسم(سرگرمی)

!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.


الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 19:47  توسط یاسمن و رها  | 

شطرنج همینه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما توش بازی نمیکنیم!

زن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست!
- ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري..
- آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجره
راحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني… مثل اون دوتا.. مي بيني؟
- آهاي ! با توام ! مي شنوي؟
پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد.
- اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري... خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟
پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر
- آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟
- فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا !
- مي بيني! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني .. هم از خودت دفاع كني..
ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟
پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت:
پـ پس مر د م چي؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:48  توسط یاسمن و رها  | 

برای همه ی عاشق ها

وقتی خواستم زندگی کنم. راهم را بستند. وقتی خواستم بمیرم.

گفتند:بزرگترین گناه نا امیدی است. وقتی براستی سخن گفتم .

گفتند: دروغ است . وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات

است. وقتی گریستم . گفتند: کودکانه است. وقتی خندیدم گفتند:

دیوانه است. حال دگر مانده ام ..... و حال که دیگر! سخن نمیگویم.

گویند عاشق است! این است زندگی من .... براستی چه دنیای

دیوانه ایست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:45  توسط یاسمن و رها  | 

دخترا و پسرا نمیتونن ...

دخترا

1) نمیتونن با داشتن دماغ عقابی یا تیر کمونی به جراح مراجعه نکنند

2)نمیتونن با دیدن یکی خوش تیپ تر از خودشون میگرن نگیرن و از ناراحتی غش نکنند

3)نمیتونن با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه 30 سانتی نپوشن و احساس قد بلندی نکنند

4)نمیتونن روزی 23 ساعت(حداقل) با تلفن حرف نزنند

5)نمتونن با یه دماغ عمل کرده احساس زیبایی نکنند

پسرا

1)نمیتونن با وجود هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرن

2)نمیتونن از 5 دبستان صورتشونو 3 تیغه نکنند

3)نمیتونن پس از یافتن اولین مو پشت لب احساس مردونگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتن

4)نمیتونن ادعای با وفایی و با معرفتی و با مزگی نکنند

5)نمیتونن از 10 سالگی پشت ماشین نشینن و پدر ماشینو در نیارن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:16  توسط یاسمن و رها  | 

بدشانسي در چت

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:44  توسط یاسمن و رها  | 

دو خط موازي ...

دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد . آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه ، قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
خط اولي گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت : و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه ي دنج كاغذ .
من روزها كار مي كنم . مي توانم بروم خط كنار يك جاده ي دورافتاده و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبان .
خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهارگوش گل سرخ شوم ، يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
دو خط موازي لرزيدند . به همديگر نگاه كردند . و خط دومي زد زير گريه .
خط اول گفت : نه اين امكان ندارد ! حتما يك راهي پيدا مي شود.
خط دومي گفت : شنيدي كه چه گفتند ؟ هيچ راهي وجود ندارد . ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نا اميد شد . ما از اين صفحه ي كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم . بالاخره كسي پيدا مي شود كه مشكل ما را حل كند .
خط دومي آرام گرفت و اندوهناك از صفحه ي كاغذ بيرون خزيد .
از زير در كلاس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد . آنها از دشت گذشتند ... ، از صحراهاي سوزان ... ، از كوههاي بلند ... ، از دره هاي عميق ... ، از دريا ها ... ، از شهرهاي شلوغ ... ....
سالها گذشت ؛ و آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند . رياضيدان به آنها گفت : اين محال است . هيچ فرمولي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب مي كنيد .
فيزيكدان گفت : بگذاريد از همين الان نا اميدتان كنم . اگر مي شد قوانين طبيعت را نا ديده گرفت ، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت .
پزشك گفت : از من كاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد . اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه ماد خاص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خود خواه ترين موجودات روي زمين هستيد . رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان . سيارات از مدار خارج مي شوند ، كرات با هم بر خورد مي كنند ، نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد .
فيلسوف گفت : متاسفم ، جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به كودكي رسديدند . كودك فقط يك جمله گفت : شما به هم مي رسيد .
يك روز به يك دشت رسيدند . يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و نقاشي مي كرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم . در آن حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند . روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد .
و آن دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت .
و آن جا كه خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت ، سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:38  توسط یاسمن و رها  | 

 شايد این آخر خط بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:0  توسط یاسمن و رها  | 

 خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:8  توسط یاسمن و رها  | 

مضرات امتحانات

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! کمبود شديد خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمرکز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر کس و نا کسي !!! و ديگه خودتون اينکاره ايد و ميدونيد ديگه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:0  توسط یاسمن و رها  | 

اعتراضات رسمی یک نی نی 14 ماهه

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
__________________

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:55  توسط یاسمن و رها  | 

چرا جوجه از خیابان رد شد؟

این سوال یک سر کاری خیلی رایج است: که چرا جوجه از خیابان رد شد؟ و پاسخ هم ساده است: چون میخواست بره ان طرف خیابان !
حال پاسخ فرضی این سوال رو از آدم تابلوهای تاریخ میخونیم:

افلاطون: به خاطر کمال برتریی که جوجه دارد.

ارسطو: این ذات و طبیعت جوجه است که از خیابان رد شود

کارل مارکس :علت این مسئله یک ناگزیری تاریخی ست

مارتین لوترکینگ : من تصور میکنم در دنیا همه ی جوجه ها آزادند از خیبان رد شوند بدون اینکه انگیزه شان مورد سوال قرار گیرد

بیل گیتس : من همین تازگی آفیس جوجه 2006 رو منتشر کردم که نه تنها از خیابون رد میشه بلکه میتونه تخم هم بزاره و فایل های شما رو طبقه بندی کنه!!

آلبرت انیشتین : یا جوجه از خیابان رد شده یا خیابان زیر پای جوجه به حرکت در آمده بستگی به دستگاه مرجعی داره که شما در نظر گرفته باشید

بودا: پرسیدن چنین سوالی ذات جوجه گونه تان را رد میکند

بیل کلینتون: من این کار رو نکردم و تکرار میکنم هیچ رابطه ای با اون جوجه و مونیکا ندارم!

جرج بوش: جوجه از خیابان رد شد برای اینکه تروریست بود ماهم بمبارانش کردیم!!

پدر بزرگ: زمان ما اصلا از این سوالها نبود که چرا جوجه از خیابون رد شد ; به ما میگفتن: جوجه از خیابون رد شد ما هم قبول میکردیم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:51  توسط یاسمن و رها  | 

برنامه هفتگی خانم های ایرانی - همش آشپزی آخه؟

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:49  توسط یاسمن و رها  | 

جالب ها

يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام مي‌خوردند.
داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفتین که نسخه دارین؟

 

 

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع
به صحبت مي كند :
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش
مي دهند !

مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك
ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم
ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته
باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه
همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه
پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن
950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظعزیزم...

مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجبمات و
مبهوت به او خيره ميشوند!!!

بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مالكيه؟!!!

ن نگفته بوديد كه نسخه داريد؟؟!!

نتيجه‌ي اخلاقي: وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان بدهيد!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:47  توسط یاسمن و رها  | 

سلام دوباره

سلام بچه ها من بعد از خیلی وقت تصمیم گرفتم وب لاگ رو دوباره از نو آپ کنم چه خبرا ؟ بی بنزینی خوش میگذره ؟ این آقای احمدی نژاد هم خدایی یه حال اساسی بهمون داد من از امروز چیزهای جالبی توی سایت میذارم به شرطی که نظر بدین فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:36  توسط یاسمن و رها  | 

کاش نمی رفتی

گفتي ميروم
باران كه ببارد بر ميگردم
باور كردم
حالا سالها از دوري ديدارو دست ها
در گذرباران هايي كه آمدند
تا دست خلوت هاي مرا
به دور دست تو گره بزنند
مي گذرد
و تونيامدي
حق داري
ديگر روزگار اعتمادبا باران وبابونه هاي خيالي گذشته است
و من حتي نگران نيامدنت هم نيستم
حالا خوب ميدانم
هر باراني كه ببارد
چشماني منتظر دنبال دستهاي تنهايي ميگردند
كه صاحب شعرند
و قرار است روزي
به بهانه باران برگردند ...
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:32  توسط یاسمن و رها  | 

آیا میدانید

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:56  توسط یاسمن و رها  | 

خواستگاری در دوره های مختلف

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از”ام اس ان” يا “آي سي كيو”هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست “اد” مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:55  توسط یاسمن و رها  | 

بچه ها سلام سلامی به قشنگی تعطیلات نوروز

خیلی دیر اومدم شرمنده ولی پس از یک ماه تبریک عیدو از من قبول کنین

 

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:54  توسط یاسمن و رها  | 

مهسا جان
من تورو بخشيدم
این مسئله به مدرسه نمیکشه گلم
فقط از حرف خلاف ناراحت شدم
هر وقت بيای تو وب و نظر بدی خوشحال میشم
(خودتم که ديدی شب 4 شنبه چقدر خوب بودم:پس بخشيدمت عزيزم)

بچه ها ببخشيد
قول میدم دفعه ی بعد با يه مطلب باحال آپش کنم
 

یاسمن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 17:13  توسط یاسمن و رها  | 

گرفتن حال پسرا

                         توجههههههههههه:
 
ببخشيد
 من يه عذر خواهی به دخترای عزيز بدهکارم
البته من که نه
دوستم بدهکاره(اصلا به من چه)
آخه دوستم يادش رفته بود خودش دختره اول این مطلبو به نفع پسرا نوشته بود
منم ويرايشش کردم
۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه پسر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه  پسر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه پسر با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع پسرای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا  پسرهم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش پسره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید

۷- توی جشن تولد یکی ازپسرا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید

۸- اگه یه  پسریه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

۹- اشتباهات لغوی پسرارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف  پسر مورد نظرتون

۱۲- روزهای بارونی تا یه پسر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از پسر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید

۱۵- چاق بودن و بی ریخت بودن  پسر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

۱۶- به پسری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه پسر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه پسر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه  پسر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا پسر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا پسر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید

۲۲- توی خیابون به یه قسمت از لباس یه پسر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید پسره چه حالی می شه)
__________________
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 15:1  توسط یاسمن و رها  | 

کارهایی که میشه تو اسانسور کرد

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه


وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين
__________________
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 22:1  توسط یاسمن و رها  | 

اقایون بخونن خانوما بخندن

مطلبی دیدیم در مورد مردان و زنان كه نوشته بود آقایان بخوانن و خانم ها بخندن
دیدم مطلب جالبی هست گفتم كه اینجا بنویسم شاید بقیه هم خوششان بیاد .
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند


چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند


چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند


اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند


شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از ئرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد


ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند


به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد


فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند


خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم


دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند


در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست


اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد


آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد


یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق


برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطئ ماهیتابه برسد



آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"


تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند



زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم


یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها


شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند


چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند


چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بئران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند


آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد


رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند


چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند


شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم


چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند


شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و ئحتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند


فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید


نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 14:16  توسط یاسمن و رها  | 

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن هر کی میرسه مي گه عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه واسه جواب بله يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود!

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه

اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!

اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه

! اگه............

آخه چیکار کنه پس؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 17:44  توسط یاسمن و رها  | 

تشابه فیلمها

هرکس میتونه یه هواپیمای درحال پرواز رو به زمین بنشونه به شرط اینکه یک نفر از برج مراقبت

قدم به قدم بهش توضیح بده.


۲-ماتیک لب هرگزپاک نمیشه حتی در حین غواصی.


۳-لوله های سیستم تهویه ی مطبوع در هرساختمانی بهترین نقطه برای مخفی شدن هستند و

ضمنا میشه ازطریق اونها به هرجای ساختمون راه پیدا کرد.


۴-برای زنده موندن تو هرجنگی کافیه آدم ازنشون دادن عکس عزیزانش به این واون پرهیز کنه.


۵-اگه خانمی باموهای بلند بخواد ازکسی جدابشه وخداحفظی کنه حتما باد میاد.


۶-برج ایفل ازهرنقطهی شهرپاریس قابل دیدنه.


۷-کامپیوترها هیچ سیستم یابرنامه ی خاصی ندارند.روی صفحه ی مانیتورهمیشه فقط نوشته:

enter password وبعد از نوشتن کلمه ی رمز متن مورد نظر رونشون میده.


۸-مادرها همیشه درحال آشپزی هستند.مهم هم نیست که کسی چیزی بخوره یا نه.


۹-روسای پلیس همیشه یا بهترین همکارشون رواخراج میکنند یا بهش ۶۸ساعت وقت میدن که

پرونده رو ببنده.


۱۰-شعله ی یک چوب کبریت بزرگترین سالنهارو روشن میکنه ولی قویترین نورافکن هالوژن اون

گوشه روکه مهمتر ازهمه است رو تاریک میگذاره.


۱۱-دندونهای دهاتیهای قرون وسطی مثل برف سفیدومرتب هستند.


۱۲-همه ی بمب ها یک عالمه سیم وچراغهای قرمز چشمک زن دارن ویه ساعت دیجیتال که

نشون میده کی میرن هوا.


۱۳-هرجا بری جلوی ساختمون موردنظر جای پارک پیدا میشه.


۱۴-پلیسهافقط موقعی موفقند که اخراج شده اند.


۱۵-اگه کسی وسط خیابون برقصه همه همراهی میکنن اون هم با هماهنگی کامل.

۱۶-هرکامپیوتری میتونه رابطه ی موجودات فضایی با سفینه شون رو مخدوش کنه یا رمز ورودشون

رو پیدا کنه.


۱۷-مهم نیست که چند نفر به یکی حمله میکنن با این حال همیشه یکی یکی میا ن جلو.


۱۸-هروقت تلویزیون ر وروشن بکنی داره اخبار میگه و همیشه هم یکی ازخبرها مربوط به خودته.


۱۹-گلوله بهSuperman اثری نداره ولی اگه خود هفت تیر رو به سمتش پرتاب کنی جاخالی میده.


۲۰-هیچ ماشینی توی جنگلهای تاریک وترسناک به موقع روشن نمیشه.


۲۱-اگه یه ماشین بخواد کسی رو زیر کنه طرف بجای کنار پریدن مستقیم جلوی ماشین میدوه

درضمن حتی بهترین وسریعترین ماشین نمیتونه بهش برسه وزیرش کنه
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 17:53  توسط یاسمن و رها  | 

کنکور

مگر می توان در طول سال درس خواند؟ ( ويژه داوطلبان کنکور )
اگر داوطلبی در کنکور نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . .
1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند.
2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند.
3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.
4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند.
5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست.
6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند.
7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان، 36 روز دیگر باقی می ماند.
8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست.
9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند.
10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست.
11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!!
پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 17:50  توسط یاسمن و رها  | 

فیلمها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي

خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس

ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي

نمره بيست : افسانه آه

مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري

شوخي با مدير : بازي با مرگ

روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان

امتحان : شايد وقتي ديگر

روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي

اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه

نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت

زنگ آخر : آرايشگاه زيبا

امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد

پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو

راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند

آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه

جاي سيلي معلم : دايره سرخ

دبير تربيتي : پاك باخته

صفر هاي پشت سر هم : برج مينو

اعتراض براي نمره : شليك نهايي

حياط مدرسه : پارک ژوراسيک

زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه

شوراءدبيران : جنگ نفتکشها

ناظم : پليس آهني

کنکور : بالاتر از خطر

ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها

نگاه معلم : بگذار زندگي کنم

دانشگاه : سرزمين آرزوها

خارج از مدرسه : آن سوي آتش

بحث با مدير : فرياد زير آب

شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي

پاي تخته : لبه تيغ

ديكتاتوري معلم : مزد ترس

منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا

اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني

وراجي سر كلاس : مجوز مرگ

آخر كلاس : بهشت پنهان

مبصر كلاس : افعي

بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس

دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها

اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم

سايه دبير تربيتي : سايه شوگان

دفتر دبيران : خانه ارواح

نمره ده : شانس زندگي

اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها

دستشويي : اطاق گاز

سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري

ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي

اخراجي ها : بينوايان

رفتن به دانشگاه : هدف سخت

دفتر مدير : کلبه وحشت

صاحبان نمره زير ده : سربداران

كيف هاي دانش آموزان : محموله

ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي

سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل

كلاس خصوصي : وعده پنهان

زنگ ادبيات : نان و شعر

دفتر ناظم : محكمه عدالت

حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري

دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان

رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه
__________________
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:48  توسط یاسمن و رها  | 

دروغ

دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم
معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی


دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم
معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار


دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم
معنی: عاشقشم


دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم
معنی: من فقط دنبال سکس هستم


دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه
معنی: داریم میریم دختر بازی


دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم
معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم
معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:6  توسط یاسمن و رها  | 

دختري از كوچه باغي مي گذشت
يك پسر در راه ناگه سبز گشت

در پي اش افتاد و گفتا او:سلام
بعد از آن ديگر نگفت او يك كلام

اما دختر ناگهان و بي درنگ
سوي او برگشت مثل يك پلنگ

گفت با او:بچه پرروي خفن
مي دهي زحمت به بانويي چو من؟

من كه نامم هست آزيتاي صدر
من كه زيبايم مثل ماه بدر

من كه در نبش خيابان بهار
مي كنم در شركت رايانه كار

دختري چون من كه خيلي خانمه
بيست و شش ساله مجرد ديپلمه

دختري كه خانه اش در شهرك است
كوي پنجم نبش كوچه نمره شصت

در چه مورد با تو گردم هم كلام
با تو من حرفي ندارم والسلام


جون من فقط سياستو حال كنيد....ياد يگيريد اينجوري اطلاعات ميدن ((:
__________________
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:1  توسط یاسمن و رها  | 

شنل قرمزی (بچه ها تروخدا جون lover تون نظر بدین)

 روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب

نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .

فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.

می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .

يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل قرمزی: برو دختره ...........................................

( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .

ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه مون.

شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .

اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .

زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .

جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .

دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .

شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .

بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .

بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه
.
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال

نمی کنن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 21:6  توسط یاسمن و رها  | 

فریدون مشیری 2006

بی تو انلاین شبی از ان room گذشتم همه تن چشم شدم دنبال id تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از case وجودم شدم ان user دیوانه که بودم یادم امد که شبی باهم از ان room گذشتیم پر گشودیمو در ان خلوت دل خواسته گشتیم تو همه رازهای hack ریخته در ان booter های سیاهت من هم محو تماشای pm هایت taik صاف و room ارام بخت خندان و زمان ارام منو تو ( وبقیه) همه دلداده به اواز روی voic یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این room نظر کن chat ایینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به e_maile نگران است باش فردا که دلت با id دیگران است تا فراموش کنی چندی از این room سفر کن با تو گفتم حذر از room ندانم .......
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 21:3  توسط یاسمن و رها  | 

پیشرفت

سال 1230

مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم. اصلا نکشمت خودم کشته مي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

---------------
سال 1280

مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟؟؟...

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

---------------
سال1330

مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کنم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
--------------
سال1380

مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
---------------
سال1400

دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ي ....؟ دارم بهت مي گم آ... ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با اسی قرار دارم ماشينم مي خوام. مي خواي بري بيرون پياده برو...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه
__________________
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:42  توسط یاسمن و رها  | 

علی دایی

علی ای علی ی دائی، تو چه آفتی خدا را که به قهقرا فکندی، همه عشق تيم ما را دل اگر خوره شناسی، به رخ همين علی بين که خوره گی اش کلافه، بکند من و شما را مرو ای گدای ميدان، ز پی ی گدائی گُل که گُل بدون زحمت، ندهد کسی گدا را تو مگر ولی ی توپی، وَ فقيه فوتبالی که چنين به زير پايت، بنهاده ای حيا را ره و رسم رهبری را، ز کدام علی گرفتی که به اينهمه سماجت، بروی ره خطا را تو نه اکبری، علی جان، نه چو رهبری، علی جان چو کنف شدی رها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 19:44  توسط یاسمن و رها  | 

رمانتیک

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به مبحوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:53  توسط یاسمن و رها  | 

دانشجویان دختر

خصوصيات دانشجويان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR ميدهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نميگيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! {پيشنهاد ميکنم که در دختران ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمدهند و ثانياً اگر حتي يکي از اين دختران براي دوستي پا بدهد(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبه ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند
!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه ميگيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله
)

ترم 3 - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام
!

ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)
شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟


ترم 5 –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند
!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت
!)

ترم 6 – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!!

ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند
!

ترم 8– دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:49  توسط یاسمن و رها  | 

شیرین و فرهاد

شيرين و فرهاد

دوباره شب شد و من بيقرارم / Connect كن، زود بيا، در انتظارم

بيا، من آمدم پاي Messenger / شدم مسحور آواي Messenger

بيا Hard دلت را ما ببينيم / گلي از گنج Home Pageت بچينيم

بيا Icon نماي بي‌نشانم / كه من جز آدرس Mailت ندانم

بيا امشب كمي Online باشيم / و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم

بيا «انگوري» بي تو غش كرد / و حتي Hard Diskش هم Crash كرد

بيا اي عشق Dot Com عزيزم / به پاي تو Wها بريزم

مرا در انتظار خويش مگذار / و پا ز اندازه آن بيش مگذار

بيا اي حاصل Search جهاني / بيا اجرا كن آن File نهاني

بيا در دل تو را كم دارم امشب / حدودا 100 مگي غم دارم امشب

اگر آيي دعايت مينمايم / دعا تا بينهايت مينمايم

اگر آيي دعاي من همين است / و يا نقل بمضمونش چنين است:

مبادا لحظه‌اي DC شوي يار ‌/ جدا از پاي آن PC شوي يار

مبادا نام ما را پاك سازي / و كاخ آرزو را خاك سازي

بمان تا جاودان اندر دل من / بمان تا حل شود هر مشكل من

__________________
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:3  توسط یاسمن و رها  | 

اگر شما ذاتاً انسان باكلاسي هستيد كه هيچ! در غير اينصورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد. شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز برای كلاس گذاشتن استفاده كنيد، فقط كافي است جوابهاي زير را با اندكي قيافه موجه بيان كنيد

1- اگر شصت پاي شما زير اجاق گير كرده و شما آن را باندپيچي كرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب بدهيد:" موقع تكان دادن پيانوي پاپا پام مونده زيرش"

2- اگر صورت شما بر اثر جوشكاري زير آفتاب سوخته، بايد بگوييد: " از اسكي آخر هفته نمي توانم بگذرم"

3- اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه زمين خورده ايد در جواب بايد بگويد: "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف كرديم."

4- اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان كنيد: "ديشب با قهوه جوش اين جوري شد"

5- اگر بر اثر ضربه چكش ناخن شما شكسته، بايد بگوييد: "به سيم گيتارم گير كرده"

6- اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن كوپني زير چشم شما كبود شده، جوابتان اين باشد: "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد"

7- اگرصورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات جوش زده، علتش را چنين وانمود كنيد: "خواهرم از هلند شكلات زيادي آورده است!"

8- اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد، بسيار عصباني بگوييد: "الكي مي گويند زانتيا" ايربگ" داره"

9- اگر كف دست شما به قوري يا سماور چسبيد، بگوييد: "حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شده بود."
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:1  توسط یاسمن و رها  | 

تقویم دانشگاهی

تقويم دانشگاهي من

شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم
يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم
سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم
چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه
پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بيفتم مادرم گفت : نمي خواد دانشگاه بري امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بيمارستان بگير
راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم مي گن من مشكل رواني دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 19:58  توسط یاسمن و رها  | 

کاریکلماتور

دوست واقعی ماننددرشکه درروزبارانی کمیاب است.
هروقت باغم هاقهرکردم شادی هامرابه آشتی دعوت کردند.
عمرواحدشمارش شادی ها وآسمان حاصل جمع پروازهاست.
جوراب پاره ازکفش تقاضای رازداری کرد.
ابرپاره روزنه ی امیدستارگان است.
باغچه درزمستان تنهامی ماند.
به نیستی می اندیشم چون نیست.
ازبس که راه می رفت سایه اش هم خسته شد.
نگاه خورشید چنان سوزان بودکه لایه ی اوزون صورتم سوخت.
آن قدردیرشروع کردکه زودبه پایان رسید.
چون خودش باخودش قهرکرده بودبرای آشتی پاپیش نمی گذاشت.
آن قدرتنهایم که تنهائی هم ازمن می گریزد.
میکروبی راکه می خواست ازسوراخ گوشم داخل سرم شودباشلیک گلوله ای ازپادرآوردم.
سلام های امروزی ارزش خداحافظی هم ندارد.
سکوتم راروی نوارظبط کردم.
باکاسه ی سرم افکارم راآب کشی کردم.
پلکم سانسورچی چشمم است.
پای افکارم را قلم کردم.
وقتی سایه ی گل محمدی روی تنگ افتادماهی صلوات فرستاد.
چشم اقیانوس آب آورد.
وقتی صفر جلوی اعداد دیگر می ایستد احساس غرور می کند.
بعضی هاهم به روحشان سفیدکننده می زنند.
تمامی خروس هابه علت حسادت به ساعت های زنگدار زودتر ازموعد مقرر بانگ سرمی دهند.
گل تشنه،هوای بارانی،انتظارباغبان رانمی کشد.
یکی خوابش سنگین شد تختش شکست.
آدم وزنه بردارهمیشه حرفهای سنگین می زند.
دلم برای تماشای لک لک هالک زده است.
میکروب متواضع درزیرمیکروسکوپ هم اظهار کوچکی می کند.
برای این که دوشنبه راازنزدیک ترین فاصله ببینم تایک شنبه صبرمی کنم.
قلبم مانندیک بمب ساعتی درزمان معین مراترور خواهدکرد.
قطره ی باران ازچشم تقاضای پناهندگی کرد.
باآب حیات به عمرشمع خاتمه دادم.
سایه ی درخت افقی می ایستد.
مطالعه درگورستان احتیاج به ورق زدن سنگ قبرهاندارد.
آرزوی نداشته بربادنمی رود.
داور تازه کار به تیر دروازه هم اخطارداد.
اگرآه تماشاگران اثرداشت یک داورهم زنده نمی ماند.
وقتی عقلت به جائی نمی رسدبایدتاکسی بگیری.
تنها غذائی که احتمال داردمونداشته باشدتاس کباب است.


شوخی باشعر

گفت مردی روستائی با عیال
دشمن ماگشته گوئی ماه وسال
آسمان وابرودریا بی سبب
قهرکرده اندباماای عجب
فقروبی چیزی برماپیروزشد
رنج پیری قوز بالاقوزشد
بچه هارفتندوکردندازدواج
زندگی درخرج آنها شدحراج
باچنین احوال واوضاع کذا
یک پسرمانده است روی دست ما
بایداوراهم سروسامان دهیم
زن دهیم وقصه راپایان دهیم
آخرین سرمایه ی مایک خراست
گرفروشیم آن خرک را بهتراست.
ازفروش خرگره راواکنیم
جشن هابهرپسربرپاکنیم
تاشوداونیزدمخورباعیال
قاطی مرغان شودبی نک ونال
این سخن هارابه گوش جان پسر
نرم نرمک می شنید ازپشت در
زان سپس هروقت فرصت می رسید
درمیان صحبت و گفت وشنید
آن پسر می گفت باصدآرزو
جان بابا حالیا از خربگو



نیمه شب پریشب گشتم دچارکاووس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ گفتاعلیک جانم
گفتم کجاروی تو گفتاکه خودندانم
گفتم بگیرفالی گفتانمانده حالی
گفتم چگونه ای توگفت دربندبی خیالی
گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری
گفتاکه می سرایم شعر سپیدباری
گفتم کجاست لیلی مشغول دل ربائی
گفتاشده ستاره درفیلم سینمائی
گفتم بگوزخالش آن خال آتش افروز
گفتاعمل نموده دیروزیاپریروز
گفتم بگوزمویش گفتاکه مش نموده
گفتم بگوزیارش گفتاترکش نموده
گفتم بگوزساقی حالا شده چه کاره
گفتاکه گشته منشی دردفتراداره
گفتم بگوزمحمل یاازکجاوه یادی
گفتادوو،پژو،بنزیاگلف نوک مدادی
گفتم بیازهدهدجوئیم راه چاره
گفتابه جای هدهددیش است وماهواره
گفتم بگوزمشک آهوی دشت زنگی
گفتاکه ادکلن شددرشیشه های رنگی
گفتم بلندنموده موی توآن زمانها
گفتا که حبس بودم ازته زدندآن را
گفتم شما وزندان حافظ ماروگرفتی
گفتاندیده بودم هالوبه این خرفتی

خوب بید.!.!.!.!.!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 19:56  توسط یاسمن و رها  | 

بهت شک دارم......................

به روش اراذلي يا جواتی

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن ...
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟!
زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم .
مرد : به جهنم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب مثه ادم کفه مرگمونو بزاریم ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام .
مرد : هرررررررررررررري

به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي ؟!
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت .
زن : بابا جون يه كاري دستو پا كن واسه خودت .
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم ...
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو خودت رو تكون بده يه چايي ور دار بيار .
مرد : چشم خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم .....
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست .
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه بهمين راحتي ازش گذشت ! اصلا خانوم جان من ميرم خونه ننم .
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون

به روش تركي

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم ...
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم .
مرد : الله اكبر ! خجالت بكش زن .
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده .
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم .
مرد:ای...........
زن:.....

به روش سوسولي

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه ...
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين ؟!
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم ..
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن .
مرد: حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته .
زن: اوا خيلي بدي تو
__________________
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 19:54  توسط یاسمن و رها  | 

تصور کنید میخواید برید مهمونی.....لباس که دارید.....کفش و کیفتونم توپه!همه چیز ردیفه!با ماشین شخصی ام میرید که موهاتون به هم نخوره!...حالا رسیدین !پیاده میشین و شالاپ!پاتون تو گودال آب و گل میره!........چیکار میکنین؟خنده تون میگیره؟ مات میمونین؟ گریه میکنین؟ برمیگردین؟ عصبانی میشین؟ ....   حتما بگید چی کار میکنید
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:23  توسط یاسمن و رها  | 

سیندرلا 2006

اینطوری نگاهش نکنیدیه کم طولانیه ولی خیلی با مزه است بخونید متوجه میشید

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ،
يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بودکه خيلي خوشگل بود . سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد .
بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟
سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام .....
مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ .......
شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ......
فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم.
سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله .
خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه .
سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه.
وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد .
سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ کسی هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:20  توسط یاسمن و رها  | 

خواستگاری

چندین روش برای خواستگاری وجود داره.

1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بی‌بی صغرای معروف و آبجی‌جون و خاله اقدس و عمه کلثوم رو مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونه‌های مردم کنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین کنکاش کنن و هزار و یک عیب روش بذارن و چای و میوه‌ای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یکی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یکی خوشتون اومد برید جلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یک کاباره و بعد از شنیدن ترانه‌ای از مرضیه ازش درخواست ازدواج کنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین
.
3- مثل همین زمان رفتار کنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یکی سر حرف رو باز کنید و بعد کم‌کم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشکی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ کنه و بعد هم بی‌سروصدا عقد بشین و سر کلاس همش به هم نگاه کنید.

4- مثل زمان آینده رفتار کنید و به دوست دخترتون بگین یک نفر براتون پیدا کنه و بعد همراه همون دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اینکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشید.

5- روش خشن‌تری هم هست که باید یک شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش کنید که یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون می‌ریزید.

ویا اصلا میشه هیچکدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:18  توسط یاسمن و رها  | 

مطالب قدیمی‌تر